نمایشگاه هنری انار با حضور هنرمندانی در بخش های مختلف هنری افتتاح شد + تصاویر

آیا کنشگری شورایی بر محافظه کاری غلبه می کند؟

شریفی نژاد: شورای اسلامی شهر ریز حامی اشتغال بومی است

پیگیری های شبانه دادستان شهرستان جم و همراهانش جهت بازدید از پالایشگاه فجر جم

حضور سرزده فروغی فر دادستان شهرستان جم از پالایشگاه فجر جم (بخش دوم)

حضور سرزده دادستان شهرستان جم از پالایشگاه فجر جم

تعجب دادستان از وضعیت مرگ آبزیان رودخانه باغان (جنگل گلوبردکان)

حضور سمن های شهر انارستان در کنار موسسه سیراف پارس + تصاویر

حضور و بازدید الماسی نماینده جنوب استان از بحران مرگ آبزیان در جنگل گلوبردکان

حضور مسئولین شهرستان در افتتاح پروژه گاز رسانی به سرچشمه انارستان + تصاویر

بحران مدیریتی در مدیریت یک بحران از بخش ریز

به نظر من بافتنی یک اقیانوس بی کرانه که هر سنگریزه ی آن یک شکل دارد

کد خبر: 6001 | تاریخ انتشار: ۳:۱۹:۲۶ - شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ | بدون نظر | چاپ چاپ |

صبر آرد آرزو را نه شتاب

این نوشته را اکنون با همه ی بی پروایی و صراحت گفتار برای همشهریان عزیزم در انارستان می نویسم تا در آینده از سکوت این روزهای خود شرمسار و سرافکنده نباشم.

برای آنکه در آینده اگر گلایه و نقدی بر زبانم جاری شود، از بی مسئولیتی و بی تفاوتی امروزم، طنین آن نقد دروغین و بی حرارت نباشد.

یا اگر هیچ کدام از دلایل فوق مقبول نباشد، برای آن می نویسم که همواره شهرم را و مردمم را دوست داشته ام و اکنون که انارستان عزیز را رهسپار مسیری خطرناک اما آشنا می بینم، وظیفه ی اخلاقی و عقلانی خود را در نگاشتن این نوشته می بینم. تا شاید به آب تدبیر و قلم امروز، آتش رنج و الم فردا فرو نشیند.

گویا این سخن مشهور، سخنی درست است که می گوید: تنها درسی که از تاریخ می توان گرفت آن است که ما هرگز از تاریخ درس نخواهیم گرفت.

گواه این سخن اما نه یک ادعای کلامی که تاریخ تمدن ها و نسلهای متفاوت بشری است که بعد از چند صباح قرار گرفتن در مسیر رشد عقلانی و اجتماعی، همه گی به سمی مهلک و نابود کننده آغشته می شوند. جوامعی که حدی از بلوغ فکری و رشد عقلانی را طی کرده اند ناگهان به نیشتر زهرآگین فکری بدسگال گزیده می شوند و از حرکت باز می ایستند. و این تفکر زهرآگین و سم مهلک چیزی نیست جز دام انگیختگی، افراط گرایی و آرمان زدگی.

به قرائنی که در ادامه خواهم گفت، رگه های ابتدایی این آفت، در افق فکری همشهریان و خصوصا جوانان ما در انارستان قابل رویت است و یک گسل اجتماعی فعال در حوزه ی عمومی در حال شکل گیری است که پیامدهای آن بسیار خطرناک و ای بسا فروپاشنده خواهد بود. از پیامدهای ویرانگر این شرایط، نوعی از سردرگمی و لاابالی گری فکری است که قوه ی خردورز و سنجش عقلانی جامعه و خصوصا جوانان را به کلی از بین می برد و در گرماگرم شعارهای احساسی و برانگیزاننده، ارتباط اذهان را با واقعیتها قطع می کند. به صورتی عجیب جامعه و جوانان را پرخاشگر و بی صبر میکند و نطفه ی شوم و نامبارک نوعی فاشیسم، توده ای شدن و قطبی شدن جامعه را در صحرای مشوش اذهان عمومی می کارد.

خشونت و اتهام زنی و بستن درهای گفتگو و ترد هر نوع ارتباط سازنده و هم افزا، نهایتا جامعه را به سوی دو قطب موافق و مخالف سوق میدهد که اگر در همان ابتدا راه حلی عقلانی و خیرخواهانه برای مقابله با آن ارائه نشود، دیری نخواهد گذشت که همان نیروها که روزی همسویی شان باعث رشد و توسعه بود، اکنون با خنثی کردن همدیگر زمینه ی افول و در هم شکستن بنیانهای اجتماع را فراهم می کنند. و همشهریان عزیزم، با همه ی محبتی که از شما در دل دارم صادقانه هشدار میدهم، این شرایط در انارستان ما در حال روییدن و شکلگیری است و اگر برای درمان این دردها دوایی اندیشیده نشود باید منتظر عواقبی دردناک بود. اما برای آنکه این گفته ها و هشدارها بی پایه و اساس نباشد و اهتمام در جهت رفع این آفات با جدیتی بیشتر مورد توجه قرار گیرد، بیان یک مقدمه ی فلسفی- جامعه شناختی از طرف نویسنده شرط اساسی است.

نخست این موضوع را که چرا جوامع و مردمان پیشرو می بایست دچار این چنین بیماری های فکری شوند را توضیح خواهم داد و رد این موضوع را در انارستان پی خواهم گرفت. سپس به بیان پیامدهای مخرب و توان فروپاشنده ی چنین آفتهای فکری خواهم پرداخت و نهایت در با ذکر چند راهکار مبارزه و واپس راندن این دام ها و آفت ها به این نوشته پایان خواهم داد.

در آن هنگام که جوامع در مسیر رشد و توسعه ی عقلانی قرار می گیرند به صورتی گریز ناپذیر در پوسته ی تفکر سنتی جامعه ترک ها و پاره گی های رفو ناپذیری ایجاد می شود و به ناچار سنتهای سیاسی-اجتماعی نهادینه شده از پشت پرده عرف برون می افتند.

قوه ی نظرورز عمومی خود را در آینه ی افکار و مباحثات فراوان اجتماعی بازشناسی می کند و رفته رفته به حدی از بلوغ می رسد که دیواری مابین نوع بشر و خطاهای کهن و کودکانه ی او کشیده می شود.

مدنیت با هیبت عقلانی و آداب دانی خاص خود فضای عمومی جامعه را در بر می گیرد و ذهن های پیشرو در مظاهر سنتی و قوانین عرفی حاکم، به دیده ی تحقیر می نگرند. در این میان خیل عظیمی از مردم نیز پرنارسته شروع به پریدن می کنند و خود را به سالوسی و زراقی به تفکر پیشرو و خرد عمومی بلوغ یافته منصوب می کنند.

پیامدهای ظاهری و تغییرات گسترده ی سبک زندگی و رشد مظاهر مادی زندگی اجتماعی در زمانی کوتاه، چنان کوبنده و پر هیاهو در ذهن ها تداعی می شود که دیگر هیچ شکی در صحیح بودن مسیر در پیش گرفته شده و بطلان کامل تجربه های گذشته باقی نمی ماند. در این هنگام و متناسب با پیشرفت مداوم نام و آوازه ی آن جامعه و احیانا چند حرکت سیاسی و فکری شایسته ی ستایش و بازگویی، افکار عمومی به خاص و ویژه بودن جامعه ی خود باوری بیش از استحقاق می یابد. حرکت ها و فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی با صدایی بلندتر از واقعیت موجودشان بازگو می شوند و احساس کاذبی از پیشرو بودن، ذهن ها را می فریبد. آوازه ها در ضریب کاذبی ضرب می شوند و حباب وار رشد می کنند تا حدی که سرعت توسعه ی ایده ها و خیالات و احیانا توهم ها بسیار بیشتر از سرعت توسعه ی واقعی جامعه چه در بعد نظری و چه در بعد عملی می شود و درست در همین جاست که مخاطرات و آفت های فکری شروع به ظاهر شدن می کنند.

در افق ذهنی جامعه و خصوصا در افکار جوانان، نوعی آرمان گرایی شاعرانه نسبت به آینده ی جامعه شان و میل و اشتیاق بی صبرانه برای رسیدن به آن ایده آل های ذهنی شعله ور می شود. تکرار افتخارات و حرکت های نمادین شهروندان، اگرچه زمینه ی اصلی غرور کاذب جوانان است، اما پس از مدتی دیگر برایشان ارضا کننده نیست لذا آنها در انتظار اتفاقی نادر و حادثه ای شگفت انگیزند تا روان به هیجان آمده ی آنها سیراب شود. اما در زمین واقعیت بازی ای کاملا متفاوت و با آهنگ رشدی و تغییری بسیار کندتر در جریان است.

در اینجا ارتباط عقلانیت نظری جامعه با واقعیت قطع می شود و عنان ذهن ها را آرمانهای سرکش و به غلیان در آمده ی جامعه به دست می گیرند. از آن روی که آرمانها در بستر واقعی جامعه در کوتاه مدت ظهور نمی یابند(که البته نباید هم چنین انتظار غیر واقع بینانه ای را داشت) لذا بی صبری بر بی صبری انباشته می شود و و در گرماگرم انگیختگی، جامعه در حالت از جا دررفتگی قرار میگیرد و پرخاش و خشونت و میل به تغییرات افراطی و شتاب زده، جا نشین واقع بینی می شود. واقعیت جامعه و مسئولین توان به دوش کشیدن آرزوها و آرمان های غیر واقع بینانه ی جامعه را نخواهند داشت و نیز جامعه و خصوصا جوانان نیز تلخی اشتباه بودن آرمانهایی که برای آنها به صورت هویت درآمده است را نخواهند پذیرفت. از این روی بلافاصله مسئولین و شخصیت های مدیریتی جامعه مورد اعتراض و خشونت و حتی پرخاشگری و اتهام قرار می گیرند. اینجاست که شکاف اجتماعی ای فعال در حوزه ی عمومی پدیدار می شود و دو قطب مخالف، یکی شامل معترضین و نمایندگان آنها و دیگری شامل مسئولین و مدیران فعلی و حامیان آنان شکل می گیرد.

تداوم این قطب بندی باعث بروز خشونت و خنثی سازی نیروهای پیش رونده اجتماعی می شود و آزاد کننده دینامیسم هایی است که واگرایی هر چه بیشتر و حتی فروپاشی بنیانهای جامعه را در پی خواهد داشت.

اکنون با کمال نگرانی و تاسف باید گفت که انارستان ما در آستانه ی این مرحله است و افکار واقع بین و قلب های دلسوز باید آگاهانه از ادامه ی این روند جلوگیری کنند.
روی سخن من قبل از هر کسی با جوانان عزیز و همشهریان فعال در عرصه های سیاسی و اجتماعی است.

عزیزان من اندکی صبور باشید و برای رسیدن به اهداف آرمانی خود، هم عنان با واقعیت پیش بروید.

آگاه باشید که واقعیت از مسیر آرزوهای ما نمی گذرد و راه خود را هرچند تلخ و ناخوشایند، بی هیچ ملاحظه ای طی می کند و این ما هستیم که باید آرزوهایمان را با واقعیت ها تطابق دهیم. اگر تا کنون سخن های من خوشایند خاطرتان نبوده است و یا آن را غلط پنداشته اید، دست کم امید آن را دارم که این گفته هایی که اکنون خواهم نوشت را با دقت بیشتری بخوانید.

همشهریان عزیز واقعیت آن است که ما برای رهایی از معضلات و مشکلاتی که آگاهانه یا نا آگاهانه برای خود ساخته ایم، یک راه بیشتر در پیش نداریم و آن عقلانیت در هر دو بعد آن است. عقلانیت نظری و عقلانیت عملی. هر چقدر که دیرتر ما بر این موضوع آگاهی یابیم، بیشتر متضرر و زیانکار خواهیم بود.

عقلانیت نظری در کوتاه سخن آن است که هیچ گاه پای مدعای ما از گلیم دلیل مان درازتر نباشد. یعنی آنکه هر ادعایی می بایست خود را با دلیل معرفی و اثبات کند نه با خطابه و یا شورش احساسات. دلیل جو بودن بارزترین خصلت یک انسان عاقل در بعد نظری مسئله است.

اما عقلانیت عملی که به گمان من حقله ی گمشده ی جامعه ی ماست تلویحا آن است؛ که هیچ گاه پای آرمان ما از گلیم روش مان درازتر نشود. آرمانها را می بایست به وسیله ی روش های رسیدن به آنها سنجید نه با میزان زیبایی یا برانگیزانندگی آنها. آرمانهای بلند و روشهای خرد و نامعلوم بزرگترین آفت در عقلانیت عملی است.
در اینجاست که همواره در جوامعی که عقلانیت نظری سیطره دارد یا بر اثر نارضایتی های عمومی، احساس ها مشوش شده اند، همواره دست نقد کنندگان خارج از گود بالاتر از دست مجریان عمل است.

اکنون که قطب بندی درون جامعه ی ما تا حدود زیادی وضوح و تمایز یافته است، باید بسیار هشیار بود تا نطفه ی بی بازگشت اتفاقی تلخ در این میان کاشته نشود و با گذشت و صبر و عقلانیت، سعی در ترمیم و بازسازی این شکاف ایجاد شده کرد.

چرا که در این بین اگر بجای عقل و سنجش آگاهانه، افراط گرایی و ناشکیبایی و احساسات بر ما غلبه کند، دیگر توقع هر نوع اجماع نظر عمومی حول مسائل سیاسی چه در انتخابات ها و چه در برقراری ارتباط با نخبگان، توقعی نابجا خواهد بود و البته این مورد از طنزهای تکراری تاریخ است.

همواره کسانی که با شعارهای محرک در جهت تغییرات بنیادی به میدان آمده اند، خود زمینه ساز نابسامانی های بیشتر در همان موضعی شده اند که برای بهبودش وارد میدان شده بودند. در عهد ما ایدئولوژی های چپ و سوسیالیسم نماد بارز این ادعا هستند، همچنانکه منادیان بزرگ آزادی نوع بشر چون، هگل و ژان ژاک روسو و فیخته و هلوسیوس، از در قضا خود بزرگترین خائنان به آزادی شدند و از دل فلسفه ی به ظاهر دموکرات آنها، چیزی جز تمامیت گرایی و دیکتاتوری بیرون نیامد.

پس همشهریان عزیز، منتخبین بزرگوار، جوانان شایسته و همه ی کسانی که دل در گرو سربلندی شهر و دیارمان دارید، از شما عاجزانه میخواهم اندکی درنگ کنید.

مگذارید این نمایشنامه ی تلخ تا پایان برای شهر ما ادامه یابد، چرا که پیامدهای آن بسیار روشن و تکراری است. آخر این سناریو تنها منحصر به شهر و جامعه ی ما نبوده و نیست. این قصه ادامه ی همان داستان تکراری است که انقلاب کبیر را به روزهای تلخ ترور در پاریس سقوط داد. همان داستان تکراری است که توده های انقلابی و پر جوش و هیجان، نهایتا جز سرخوردگی، خشونت بیشتر و وخامت بیشتر وضع موجود حاصلی برداشت نکرده اند.

پس راه حل را در ذهن های آرام و زمین واقعیت می بایست جستجو کرد و با در نظر گرفتن همه ی کاستی ها و ضعف ها و حتی اشتباهات، نباید به دام افراط گری و انگیختگی سقوط کرد. می بایست با رعایت انصاف مبتنی بر عقلانیت، هم خدمتها و زحمات مسئولین را پاس داشت و هم با نهایت واقع بینی و دلسوزی در صدد رفع نواقص و ضعف ها بر آمد. این حکم عقل و اخلاق است که بر داشته های خود و ظرفیت های بومی شهرمان نظری فراتر از تنگنای لغزان قومیت و تعصبات ویرانگر، و توقعی منطقی تر از ایده آل های آرمانزده داشت.

و نهایتا آنکه برای ما هیچ راهی جز کنار آمدن با همه ی زخم ها و نیشهای واقعیت نیست و زندگی و اجتماع ما در انارستان عزیز جز از راه آرام و ذره ذره ی عقلانیت و تعامل هم افزا و پذیرش ضعف ها و نقص های همدیگر ممکن و شدنی نیست.

در غیر اینصورت به گفته ی پوپر فیلسوف شهیر اتریشی: اگر بخواهیم بر دیگران وانهیم و از کشیدن صلیب خویش شانه تهی کنیم، همان صلیب مردم نهادی و عقل خویی… این بدان معانست که هماره هر آنچه عقلانی است را به سنگدلانه ترین وجه ممکن در پیشگاه خشونت و توهم قربانی کنیم…

و آخر سخن آنکه:
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صبر کن ولله اعلم بالصواب

ارادتمند شما
شعیب امامی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین اخبار