مسابقه دوستانه چهار جانبه تیم های والیبال بانوان استان به میزبانی شهر انارستان

برترین های قدرتی بخش ریز در باشگاه انرژی پلاس انارستان بر روی سکو رفتند + عکس

کشف جنگل گلوبردکانی جدید در شهرستان جم

انارستان منزلگاه پارک های مرده!

ضرورت افزایش نمایندگان مجلس در جنوب استان

جذب نیروی انسانی در بیمارستان توحید جم

نمایشگاه هنری انار با حضور هنرمندانی در بخش های مختلف هنری افتتاح شد + تصاویر

آیا کنشگری شورایی بر محافظه کاری غلبه می کند؟

شریفی نژاد: شورای اسلامی شهر ریز حامی اشتغال بومی است

حضور سرزده فروغی فر دادستان شهرستان جم از پالایشگاه فجر جم (بخش دوم)

حضور سرزده دادستان شهرستان جم از پالایشگاه فجر جم

حضور و بازدید الماسی نماینده جنوب استان از بحران مرگ آبزیان در جنگل گلوبردکان

کد خبر: 1846 | تاریخ انتشار: 20:54:10 - پنج‌شنبه 18 آگوست 2016 | ۳ نظر | چاپ چاپ |

طلوع خورشید امید در اوج ناامیدی اسارت

انار رسا: طلوع خورشید امید در اوج ناامیدی اسارت

انار رسا؛ فرشید فرهنگ دوست: بخشی از خاطرات جانباز آزاده حسن فرهنگ دوست پس ۲۵سال سکوت.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران چهره ای خشن از یک تهاجم ددمنشانه را به دنبال داشت که حاصل این تجاوز قربانی شدن ،آوارگی،ویرانی،تخریب و… برای کشور در بر داشت.


به بهانه ی سالروز بازگشت ظفرمندانه آزادگان به میهن اسلامی پای صحبت آزاده جانباز حسن فرهنگ دوست نشستیم و از ایشان تقاضا نمودیم خاطراتی کوتاه از دوران سخت و طاقت فرسا دوران اسارت را برایمان بازگو نماید.خاطرات فرهنگ دوست و فرهنگ دوست ها میتواند برای نسل سوم انقلاب اسلامی بسیار زیبا و در نوع خود تعجب بر انگیز باشد که ضمن تشکر از ایشان به بیان خاطراتی از زبان ایشان خواهیم پرداخت:

همانند وعده های غذایی روزی سه فصل کتک میخوردیم.موج انفجار خمپاره دشمن موجب شده بود همواره جنگ را در جلو چشم خود مجسم ببینم.شهادت همسنگران بویژه شهید والامقام صفری از شهر و دیارم جلوی چشمانم رژه میرفت.درد ناشی از اصابت تیر و ترکش همانند موج دریا روحم را صیقل میداد.برای من انفرادی بهترین جا بود.ناامید به بازگشت به میهن اسلامی بودم با خودم می گفتم محال است از این کتک های بعثیون و یا از درد ترکش های درون جان سالم به در برده و یک بار دیگر خاک ایران عزیز را توتیای چشم خود سازم.(در اینجا بغض گلویش را گرفت و اظهار داشت:خواهشا بیشتر ادامه ندهیم بگذارید ادامه اسارت و شکنجه ها بیان نکنم.)

امید تمام اردوگاه به صفر رسیده بود شنیده بودیم که جنگ تمام شده است ولی خبری از آزادی ما نبود. همه میگفتند: چرا چند ماهی از آتش بس میگذرد ولی کسی به سراغ ما نمی آید؟ بعد از اتمام جنگ اسرا بیشتر گوشه نشین شده بودند. همه در فکر برگشتن بودند ولی ناامید برای بازگشت.
در یک شب سرد و تاریک که تمام اردوگاه در خواب به سر می بردند حدود ساعت سه بعد از نیمه شب افسران عراقی به یکباره همه ما را ازخواب بیدار کردند. این نحو بیدار کردن دست جمعی رنگ و بوی خاصی داشت. همه میگفتند چه خبر است ؟ چه اتفاقی میخواهد بیفتد؟ همه ما در آن هوای سرد به صف کردند، همه متعجبانه به یکدیگر نگاه میکردیم با خود گفتیم این بار چه نقشه ای در سر دارند؟ یکی میگفت یعنی میخواهند آزادمان کنند؟ دلتون خوشه از کجا که جان سالم به در ببریم. قریب نیم ساعتی که در آن هوای سرد ما را روی پا نگه داشتند تعدادی کامیون و به همراه سربازان عراقی مشاهده کردیم. سربازان عراقی به عربی میگفتند سوار شوید پشت سرهم و با عجله میگفتند : یاالله ارکب ایرانی… همه با ترس سوار بر کامیون شدیم و در آن شب سیاه کامیون دل به جاده زد. یکی اشهد میخواند یکی دعا میکردند یکی آرزوی خاک ایران میکرد یکی میگفت میخواهند با کتک پذیرایی ویژه ایی کنند.
هوای تاریک شب کم کم جای خود را به روشنی میداد. کامیون ها در وسط بیابانی که تا چشم کار میکرد اثری از آبادی نبود ایستاد. بعد از مدتی چند ماشینی که از راه دور به زحمت قابل مشاهده بود،کم کم به ما نزدیک و نزدیک تر می شدند.

مشاهده آرم صلیب سرخ بر روی ماشین ها بذر امید در دل ما تازه نمود. نماینده صلیب سرخ گفت:خبر خوبی برایتان دارم،خبر آزادی ما توسط او چقدر برای ما لذت بخش بود اشک شوق در چشمان همه حلقه زد و همه همدیگر رو در آغوش گرفتند. احساس ما در آن لحظه قابل توصیف نیست، بوی خاک مهین از صدها کیلومتر به مشام میرسید. به مرز ایران که رسیدیم سر از پا نشناخته بر خاک وطن بوسه زدیم و جمعیت انبوه مردم به سمت ما آمده و ما رو به آغوش کشیدند…

با هواپیما به مرکز استان و بعد از آن به سمت دیارم حرکت کردیم، در مسیر راه لحظات پیوستن به مردم و اقوام در ذهنم تداعی مینمود. سر انجام لحظه دیدار فرا رسید، مردم با استقبال کم نظیر مرا شرمنده الطاف خود نمودند بخاطر ضعف ناشی از اسارت توصیه شده بود که از مصافحه فردی خودداری و به یاد دارم که دست خود را به نشانه پایداری آزادگان به بیرون از ماشین بلند کرده و به ابراز احساسات مردمی پاسخ گفتم…

با بیان بخش کوچکی از خاطرات جانباز آزاده حسن فرهنگ دوست به سختی انتظارات و خواسته های خود را از بابت توجه بیشتر به ساماندهی زندگی سراسر رنج و مشقت بیان نمود.
در پایان تصاویری از استقبال پر شور مردم از این آزاده سرافراز مشاهده میکنید:

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۳ ديدگاه مطلب براي " طلوع خورشید امید در اوج ناامیدی اسارت " ارسال شده است.

  1. مهدی بکران گفت:

    عالی بود

  2. همشهری گفت:

    تشکر از انار رسا، درود بر جانبازان عزیز

  3. زبانسرای ایران زمین ریز گفت:

    درود بر آزادگان سرفراز و عزیز و روح شهدای عزیز ۸ سال دفاع مقدس قرین رحمت الهی باد که آرامش امروز ما مرهون رشادت های شهدا و جانبازان و آزادگان ماست.

ارسال نظر


آخرین اخبار